روزگاری پا به عرصه وجود نهادیم که سرشار بود از فضای شور و نشاط و امید
روزگاری که پدرانمان توانسته بودند شاخ غول بزرگی را بشکنند و وطنشان را از لوث دیو پلید و خونخوار ظلم و ستم پاک سازند. ما غرق طراوت خاطرات آن دوران بودیم واز اینکه فرزندان چنین پدران و مادرانی بودیم برخود می بالیدیم و...
دلمان می خواست یک بار دیگر آن صحنه ها تکرار شود و این بار، ما مرد میدان مبارزه باشیم و به عنوان قهرمان یک حماسه بزرگ، در خاطر فرزندانمان تا ابد ماندگار شویم. دلمان می خواست بدست آوردن استقلال و آزادی را خود تجربه کنیم. می خواستیم ببینیم خلق یک حماسه چه طعمی دارد...
وقتی خاطرات انقلاب 57 را می خواندیم غرق شور و شعف می شدیم گوئی خود صحنه گردان این ماجرا بودیم. خلاصه اینکه عطشمان آتشی در درون ایجاد کرده بود و خداوند صحنه ای فراهم نمود و ما را به صحنه آورد و انقلاب 57 را تکرار نمودیم.
آری انقلاب 57 تکرار گردید و ماشکوه انقلاب را دیدیم. ذلت دیو سیاه ظلم و ستم را نظاره کردیم. ما حماسه ای دیگر آفریدیم و بار دیگر تمام دنیا را در بهت و حیرت فرو بردیم و ثابت کردیم که خلف صالح حسینیم.
حماسه بزرگ 9دی، عبرت بزرگ تاریخ است. 9دی تکرار تاریخ نیست بلکه عبرت و بصیرت از تاریخ است.
از این پس 9دی را به عنوان پرافتخار ترین برگ زرین انقلابمان به نسلهای بعدی خواهیم سپرد حقاً که 9دی 22بهمن نسل سوم انقلاب است.
حماسه 9دی لبخند رضایت ولی امر مسلمین امام خامنه ای حفظه الله را به ما هدیه کرد.
ما هدیه بزرگ اتقلاب 57 را که از پدران خود هدیه گرفته ایم همراه با افتخار حماسه 9دی تقدیم فرزندان خود می کنیم و خداوند را بر این نعمت شاکریم.
ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم
در ره عشق جگردارتر از صد مردیم
هر زمان بوی خمینی به سر افتد مارا
دور سید علی خامنه ای می گردیم

ظلم مردم به حاکم
در یک حکومت دینی, حاکم وظایفی دارد و مردم وظیفه ای دیگر.
اگر یک طرف وظیفه خود را درست انجام ندهد ظلم به طرف دیگر کرده است زیرا اگر یک طرف دارای حق باشد, طرف دیگر مکلف به انجام خواهد بود.
در حکومت های غیر دینی غالبا حاکمان به مردم ظلم می کرده اند اما در حکومت درخشان علوی مردم ظلم میکردند. انگار مظلومیت واژه ایست که با رهبری شیعه گره خورده است.
برای اثبات این ادعا کافی است نگاهی کوتاه به نهج البلاغه بیندازیم:
حکمت 253:
... اگر رعایاى پیشین از ستم فرمانروایان خود شکایت داشتند من امروز از ستم رعیتم شکایت دارم گویا من پیروم و آنها زمامدار، من فرمانبر و محکومم و آنها فرمانده و حاکم .
خطبه 27:
... اى مرد نمایانى که در حقیقت مرد نیستید! آرزوهاى شما مانند آرزوهاى کودکان است! و عقل و خرد شما مانند عروسان حجله نشین! (که جز به زروزیور و عیش و نوش، به چیزى نمى اندیشند). دوست داشتم که هرگز شما را نمى دیدم و نمى شناختم، همان شناختى که سرانجام، به خدا سوگند! پشیمانى بار آورد و خشم آور و غم انگیز بود. خداوند شما را بکشد (و از رحمتش دور سازد)! که این همه، خون به دل من کردید، سینه مرا پر از خشم ساختید و کاسه هاى غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشاندید! با نافرمانى و ترک یارى، نقشه هاى مرا (براى سرکوبى دشمن) تباه کردید تا آنجا که (امر بر دوست و دشمن مشتبه شد) و قریش گفتند:
«پسر ابوطالب، مرد شجاعى است، ولى از فنون جنگ آگاه نیست»!
خطبه 27:
هر گاه، در ایّام تابستان فرمان حرکت به سوى دشمن را دادم، گفتید: «اکنون، شدّت گرما است; اندکى ما را مهلت ده تا سوز گرما فرو نشیند!» و اگر در زمستان، این دستور را به شمادادم، گفتید: «اکنون، هوا فوق العاده سرد است; بگذارید سوز سرما آرام گیرد.» ولى همه اینها بهانه هایى است براى فرار از گرما و سرما. جایى که شما از سرما و گرما (این همه وحشت دارید و) فرار مى کنید، به خدا سوگند! از شمشیر (دشمن) بیشتر فرار خواهید کرد.
جامعه امروز ما هم شباهتهای زیادی به جامعه زمان امام علی علیه السلام دارد:
1. هر دو حاکمیت، حق و مطابق با آموزه های دینی است.
2. هر دو حاکمیت، دارای رهبرانی بصیر و آگاه هستند.
3. در هر دو حکومت، فتنه های مشابهی رخ داده است.
4. هر دو رهبر منتصب از ناحیه خدا هستند.(یکی خاص و دیگری عام)
5. در هر دو، حضور مردم نقش تعیین کننده و مهمی دارد.
6. و...
پس یادمان باشد:
با علی در بدر بودن شرط نیست
ای برادر نهروان در پیش روست
مبادا تاریخ تلخ و ننگین کوفیان را تکرار کنیم.
اندر احوالات میرزا محمود امیر الدوله
ان زینت کرسی ریاست, ان داده به مشایی در همه چیز وکالت, ان به خیال خود اخر کیاست, ان مخلص عالَم رفاقت, ان نخوانده قواعد سیاست, ان سفر کرده به همه جای جهان, ان خواننده دعای فرج تا به پایان, ان لج کننده با بزرگان, اهل ریاضت بود و مدعی عمل به شریعت و دائما مغیّر وزارت, تا جایی که در یک نیم روز هشت وزارتخانه را در هم ادغام نمود.
در تاریخ نقل امده که روزی با میرزا اکبر خان بهرمانی در افتاد و وی را ساقط نمود. و زمانی با چیز حسین ماسونی مجادله ای برپا کرده و او و شیخ مهدی تغییراتی را یکجا سرنگون ساخت. اما پدر رفاقت بسوزد که همه حامیان خود را فدای کسب رضایت رحیم الدوله مشاء کرد.
در اخرین جلسه ای که تاریخ نگاران به دورش حلقه زده بودند تا محسنات و ادب و اخلاق و رفتار و گفتارش را به نسلهای بعدی انتقال دهند, همه را انگشت به دهانِ تعجب رها نمود و به محل خدمتش شتافت: یکی در میان, در جواب سوال کنندگان میگفت که جوابتان در سوال نهفته است, کمی دقت کنید! در جواب سوال دیگر عرضه داشت که قانون همان چیزی است که من می فهمم و... خلاصه ماجرا اینکه چنان اهالی فرهنگ را سر کار کذاشت که نفهمیدند برای چه امده بودند.
کلمات قصارِ بسیاری از ایشان در تاریخ به یادگار مانده است که هر کدام نقل محفلِ اجنه مرتبطان گشته است و ما به جهت علو شان و مرتبت ایشان بعضی را به زیور نقل می اراییم:
در جائی گفته اند که: اون ممه رو لولو برد.
همچنین فرموده اند: اقای رئیس من مخلص شما هم هستم اما اجازه دهید فعلا حرف چرخ کنم.
و نیز گفته اند: من قانون گراترین ادم هستم بشرطی که معیار قانون فهم خودم باشد.
در جایی فرمودند: هر کسی حق اظهار نظر دارد اما نظر همه کشکه...
چه بگویم از ان ندا کننده سکوت برای وحدت, ان قدوه مخالف با هر گونه شدّت, ان یک هفته در میان, غایب از جلسات دولت.
خدایش با از ما بهتران محشور دارد و در جوار ابدی اسفندیار خان مشیر الدوله ارامش ابدی عنایت فرماید.
خنثای مشکله سیاسی
خنثی در فقه دارای احکام خاصی است؛ در مواردی باید احتیاط نماید و وظیفه زن و مرد را بجا اورد و در مواردی تکلیف هیچ کدام بر او واجب نیست.
این احکام در عالم سیاست هم مطرح است و نمونه های زیادی دارد که به قول خودشان جز سکوت تکلیف دیگری ندارند؛ ان هم سکوت "وحدت بخش"
جناب اقای دکتر؛ دیگر دلی به عشق شما نمی تپد.
دیگر اشکها به شوق دیدن جسارت و شجاعتتان جاری نمی گردد.
دیگر کسی برای موفقیتتان روزه و نمازی نذر نمی کند.
دیگر کسی از ابرو و پول خود برای شما هزینه نمی کند.
می دانید چرا؟؟؟
چون تبدیل به یک "خنثای مشکله سیاسی" شده اید.
چون دولت "بت شکن احمدی" مبدل به دولت "ساکت محمودی" شده است.
جناب اقای رئیس جمهور چرا سکوت؟
مگر ساکت با راضی یک حکم ندارد؟
مگر ساکت در برابر منکرات, منافق نیست؟
مگر سکوت برخی خواص در همین سالهای اخیر که باعث شد مهره سوخته سیاسی شوند برایتان درس عبرت نشد.
جناب احمدی نژاد؛ چرا دیگر نمی توانید شور ایجاد کنید و موج بیافرینید؟
جوابش روشن است, چون دیگر شورتان را شعور همراهی نمیکند.
چون نمی دانید شامه مردم فهیم ایران زمین چقدر تیز است.
چون نظر "علمای دین" که همیشه مرجع تشخیص بوده اند برایتان شده مثل اظهار نظر هر شخص بی اهمیت.
جناب دکتر؛ ایا باز هم سکوت رواست؟ در جایی که نه مقام معظم رهبری ساکت نشسته و نه علمای دین سکوت کرده اند سکوت شما به چه معناست؟
باز هم سکوت کنید اما بدانید "سکوت" تنها حکمِ خنثای مشکله سیاسی است که نه جراتِ اظهار نظر مثبت دارد و نه توانِ ابراز رای منفی!
صراحت و شفافیت
به بهانه سالگرد رحلت امام امت(ره)
یکی از خصوصیات امام خمینی(ره) صراحت و شفافیت در کلمات ایشان است. از روز اول نهضت تا اخرین روزهای حیات پر برکت ایشان جز صراحت و شفافیت در مواضع, چیز دیگری از وی مشاهده نشد.
اشکارا سخن گفتن از بارز ترین مصادیق در اجرای سیاست دینی است. اما عده از سیاسیون و گروهی از مردم فکر می کنند که با دو پهلو حرف زدن یا دروغ گفتن ووعده دروغ دادن می توان حکومت کرد و جالب اینجاست که عده ای فکر می کنند با این وسیله می توان به هدفی الهی دست یافت و به اصطلاح هدف وسیله را توجیه می کند.
سیاسیون دوران اصلاحات عمدتا از این دسته بودند. سیاستی که انان در پیش گرفتند سیاست یکی به میخ, یکی به نعل بود. در بین اصولگرایان از ارزشها دم می زدند و در بین هواداران خود از ازادی و دموکراسی, تاحدی که گفتند دین باید به نفع ازادی کنار برود. اما تجربه و تاریخ نشان داد که اینگونه افراد هر دو جبهه را از دست دادند و به اصطلاح "چوب دو سر نجس" شده اند که به هیچ طرف نمی توان انرا برداشت.
این انحراف را به وضوح می توان در سخنان و کلمات بعضی از سیاسیون امروز هم مشاهده کرد. روزی سخن از مکتب ایرانی میرانند و روز بعد میگویند مقصودمان مکتب تشیع بود.
در حالی که مردم مسلمان کشور های اسلامی در زیر اتش دشمنان می سوزند جشن نوروز برپا میکنند. دوره درخشان حکومت الله بر کره ارض را سر امدن دوران اسلامگرایی می دانند و دین را منهای مرجع دینی می خواهند.
مواضع و شعارهای مردم در مراسم سالگرد امام(ره) دیشب و امروز نشان داد که جریان انحرافی که مانند هاله ای دور و بر دولت را احاطه کرده است, فسیلهای سیاسی شده اند و جز همان تعبیر چوب دوسر نجس چیز دیگری را نمی تواند در مورد انان بکار برد.